هدف زندگی چیست؟

1.یکی از سوالاتی که برای بشر جدید مطرح شده پرسش از چیستی و چرایی حیات است. در این مقاله نمی خواهم به این سوال یک جواب قطعی بدهم بلکه در صددم تا با ذکر نکاتی هر یک از ما بتوانیم هدف از زندگی را برای خود پیدا کنیم در واقع اینجا ساز و کارهایی مطرح میشود تا ما به این پرسش اساسی راحت تر پاسخ دهیم اما این سوال از آن جهت مهم می نمایاند که یکی از 3 بحران موجود در جهان بحران هویت است اساسا 3 بحران در جهان امروز مطرح است

بحران معرفت

بحران هویت

بحران مدیریت 

یکی از مهمترین سوالات در هویت شناسی فرد شناخت اهداف خود و شناخت جایگاه خود در جهان است بنابراین پاسخ به سوال هدف و معنای زندگی می تواند به حل یکی از 3 بحران کمک جدی کند .

 2.سوال از چرایی زندگی و هدف زندگی برای دو گروه مطرح است :

اول انسانهای فرهیخته ای  که همواره در صدد حرکت در مسیر هستی و تطبیق خود با مجموعه عالم هستی و حرکت در جهت اهداف عالم هستند

دوم انسانهایی که نوعی زمینه پوچی در ذهن و ضمیرشان وجود دارد و به نوعی منفعلانه از اهداف هستی و علت حیات خود می پرسند.

  لذا این سوال بین دو گروه پوچ گرا و متدینان مطرح است اکثر انسانها با روزمرگی اساسا سوال از هدف نمی کنند و با اشتباه گرفتن متن زندگی با هدف زندگی مسائل روزمره زندگی مانند پول و مدرک و اتومبیل آخرین مدل را به عنوان هدف خواسته یا ناخواسته انتخاب می کنند و از هدفی که این ها همه برای آن است غفلت می ورزند.

3.هدف زندگی و حیات به 2 صورت می تواند مطرح باشد

هدف های شخصی : برخی افراد عاملی را كه برای خود مطلوب می دانند، به عنوان هدف حیات تلقی می كنند. مثلا برخی اشخاص پول و برخی مقام و گروهی نیز علم و جمعی هم خدمت به خلق را به عنوان هدف نهایی زندگی خود در نظر می گیرند.

هدف هستی :در این فضا فرد به دنبال هدف شخصی نیست بلکه فراشخصی است بلکه به دنبال کشف هدف هستی است که به کجا می رود و جایگاه او در این جهان چیست که از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود این نگرش عمدتا در افراد کلی نگر که گرایشهای دینی یا فیلسوفانه به مسائل دارند پیش می آید  

4.هدف زندگی  را به دو صورت می توان تصور نمود

جعلی و کشفی

کشفی :کسانی در فلسفه اخلاق قائلند که اهداف زندگی کشفی هستند یعنی باید به دنبال پیدا کردن هدف زندگی بود هدف زندگی از قبل و توسط ادیان یا فیلسوفان مشخص شده و وظیفه من پیدا کردن هدف زندگی است مثلا اهدافی که در دین (مثل عبودیت) مطرح شده اهداف زندگی هستند و قبلا مطرح شده اند و وظیفه من شناخت هر چه بیشتر آن و حرکت به سوی این هدف است

جعلی: در مقابل این نظریه عده ای معتقدند هدف زندگی یک امری است که خود آن را باید بیابیم و خود به آن برسیم وهر کس باید خودش به زندگیش معنی بدهد و چیزی از قبل مشخص نیست در این نظریه در واقع فرد اعتقادی به معنادار بودن زندگی ندارد و قائل است زندگی پوچ است و تلاش می کند که برای خود معنایی را قراردا د کند تا خود را به آن معنا ملزم کند؛«ویکتور فرانکل بنیانگذار معنادرمانی قائل به جعلی بودن معنای زندگی بود که این از 3 راه امکان پذیر است :

راه اول كساني هستند كه زندگي خودشان را چنين معنا مي‌بخشند كه مي‌گويند من فلان اثر را بايد پديد بياورم يا فلان كار را بكنم. اينها در واقع از اين راه به زندگي خود معنا بخشيده‌اند كه زندگي خودشان را يك پروژه كرده‌اند يعني مي‌گويند: كل زندگي من يك پروژه است براي اينكه در نهايت يك پديده آفريده شود يا يك كاري انجام بگيرد.

 راه دیگر از معنا دادن به زندگي كه به گفته دكتر فرانكل امكان‌پذير است، اينكه من زندگي‌ام را يك پروژه ندانم، بلكه به زندگي با يافتن تجارب خاصي معنا بدهم. اوّلي جنبه فعالانه داشت و دومي جنبه منفعلانه. آن مي‌گفت كاري بكنم يا چيزي پديد آورم. اين مي‌گويد: چيزي بيابم. دومي مي‌گويد من همه زندگي من در جهت آن است كه حال خاصي به من دست بدهد، به جاي خاصي برسم و به چيزي دست بيابم، نه اينكه كاري بكنم و چيزي پديد بياورم.

راه سوم معنايي است كه بيشتر مورد نظر خود ويكتور فرانكل مي‌باشد، و آن اين است كه كساني از اين راه معنا به زندگي خودشان معنا مي‌دهند كه با درد و رنج‌هاي اجتناب‌ناپذير زندگي چالش (Challenge) مي‌كنند يا به گفته متعارف گلاويز مي‌شوند. كل زندگي آنان يك گلاويزي است با درد و رنج‌هاي اجتناب‌ناپذير. در واقع داشتن طرز تلقي نامتعارف و نامعقولي با درد و رنج‌هاي اجتناب‌ناپذير. اين به زندگي آنان معنا مي‌دهد.»(1)

5.اما اینکه هدف زندگی چیست برخی رفاه و آسایش بشر ، برخی انسان مداری (مکاتب اومانیستی )را و برخی قدرت (نیچه)و برخی نیروانا(بودا) و برخی تجرد روح از علایق مادی(مکاتب هندی) را از اهداف زندگی دانسته اند سوال اصلی اینجاست که آیا برای رسیدن به معنا و هدف زندگی از متون دینی استمداد جست یا از عقل محض یا حتی از ترکیبی ازایندو؟ درهر 3 صورت جواب بسیار متفاوت است عقل محض بعضا چیزهایی می گوید که شاید دین آن را نپسندد لذا فردی که می خواهد که هدف زندگی را برای خود ترسیم کند قطعا باید به این سوال پاسخ بگوید مثلا در قرآن کریم در آیاتی اشاراتی به بحث هدف زندگی شده است

- اِنَّ صَلوتي و نُسُكي وَ مَحيايَ و مَماتي لَلّهِ رَبّ ِالعالمينَ    همانا نماز من، عبادت من، زندگی و مرگ من، از آن خداوند، پروردگار عالمیان است. (2)

-و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون    و نیافریدم جن و تانس را مگر برای عبودیت (3)

- و الی الله ترجع الامور    همه چیز بسوی خدا برمی گردد(4)

لذا در قرآن خدامحوری در تمام امور حتی بحث هدف خلقت و زندگی نیز مطرح است و هدف انسان از حرکات و رفتارها عبودیت و هدف هستی رجوع به خداست  این نگرش قرآن را در کنار نگرشهایی که هدف زندگی را رفاه مادی و آسایش تن و کسب بیشتر لذت می دانند قرار دهید اولی نگرشی با توجه و عنایت به سخن خداوند است و دومی نگرشی با توجه به تجربیات صرفا بشری و اتکاء بر عقل محض

6.هدف زندگی را به 2 صورت می توان مطرح کرد

شیوه طولی :در این شیوه فرد یک هدف برای زندگی ترسیم می کند و تمام رفتارها و کارهایش برای رسیدن به آن هدف خاص معنا دار می شود مثال بارز این قضیه در زندگی دینی که هدف آن رسیدن به رضایت و قرب الهی است معلوم می شود که فرد کارهای مباح زندگیش مثل غذا خوردن ، استراحت و مسافرت همه را برای خدا انجام می دهد به این صورت که با مراعات احکام الهی در این رفتارهای مباح و اینکه آن ها را مقدمه ای می داند برای انجام عبادت هدف خود را تنها کسب رضایت الهی می پندارد لذا همه کارهای او برای همان رضایت الهی انجام می شود .در واقع هر کار فرد نردبانی است برای رسیدن به آن هدف اصلی که در نظر دارد و همه کارها و سخنان باید هماهنگ شده با آن هدف اصلی انجام گیرند

شیوه موزاییکی:  در این فرض فرد زندگی خود را به مثابه یک مجموعه سنگ فرش موزاییکی است که هر یک از افعال من یکی موزاییک است که یا خودش مطلوب است یا با یک یا دو واسطه به یک مطلوب و هدفی میرسد و بین افعال من نظام طولی برقرار نیست و این موزایک با دو یا ده واسطه به یک مطلوب برسد این نگرش نوعی نگرش کاربردی و دوراز مباحث و پیچیدگی ها است و دیگر نیاز نیست مانند نظام طولی همه رفتارها تنها با یک غایت سنجیده و تنظیم شوند

لذا کسی که به دنبال شناخت هدف زندگی است باید به این نکته هم توجه داشته و تامل بورزد

7. نکته آخراینکه تا بحث هدف زندگی فرد مشخص نشود زندگی او هم کما و هم کیفا نابسامان است و رفتار و گفتار و پندار او دچار نوعی آنارشی و ناهماهنگی و سرشار از تناقض است لذا هر فردی باید در خلوت خود تکلیف خود  را با این بحث اساسی مشخص کند به تعبیر آلبرکامو(5) معناي زندگي فَوْري و فَوْتي ترين مسأله است. و بر هر بحثی و هر مساله ای تقدم نظری و عملی دارد .

پی نوشت ها

1. مقاله «هر کس باید خود به زندگی خویش معنا ببخشد» مصطفی ملکیان

2. انعام  172

3. ذاریات 56

4. آل عمران 109

5. Albert Camuرماننويس، مقاله نويس و نمايش‌نامه نويس فرانسوي (1960ـ1913) و برنده‌ي جايزه‌ي نوبل ادبيات در 1957

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 20:5 | لینک  |